164°©به افق ماه عسل<=

من دارم برمیگردما گناوه...

قالب جدید در راهه..

سوغاتی ندارم😜

پ.ن:با تمام ارزش و احترامی ک برا احسان قائلم...

هنو خوتی دو کلمه راجب خودش حرف میزنی به خودم امیدوار میشم(از بس متواضعه بچمون البت😜❤)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 17  توسط فاطمه خانم  | 

با سلام..

راسش هرجور دنبال مقدمه گشتم دیدم هیچ جوری به گروه خونیم نمخوره جوری با کلمات بازی کنم که بتونم شرمندگیمو و این غم رو پنهون کنم

.. طی این چن سال اخیر بی سابقه بوده ماه رمضونی بیاد و بره و من اینجا پست حمایتی 🌙عسل نذاشته باشم که امسال سابقه دار شدم .. بقول احسان ما دیگه از ماه عسلیا درجهههه یک هستیم که برای یه ماه عسلی درجه یک چنین رویدادی میتونه

بزرگ ترین جرم باشه

حتی با اینکه تمام ای مدت از هر طریق ممکن در حال ترویج فرهنگ احسانی بودندی❤

اما اینجا یک چیز دیگس

یه معذرت خواهی درجههه یک و یه بوس گنده بدهکارم ب همه کسانی که تو ای مدت تو خصوصیاشون و غیر خصوصیاشون اومدن فحشای عاشقونه بم دادن یا گلایه کردن که نیستم منم خو بی معرفت پوسم کلفت شده بود ی بند سرم تو شیمی و فیزیک و ریاضی بود👓📒📔📚📖

هر چند که نتم نداشدم!وقتیم نتم وصل شد نیمه رمضون بود اونموقع دیگه روم نمیشد پست بذارم بخاطر این تاخیر عجیب خودتون خوب میدونین که چقد عاشقتونم و اگه تو ای مدت کامنت بعضی دوسام و حذفیدم صرفا برای کاهش دلتنگی و ..بود

اما حالا اومدم که بگم کسی جاتون تو قلبم نمگیره💓💓💓

○ فردا دارم بعد8سال میرم پابوس امام رضا

حلال کنید❤ 

ماه عسل 94 هم با همه خاطرها گذش با صبوری احسان

بغض احسان

زحمت احسان

و عشق احسان

و ثمر دادن خستگیای احسان کنار تموم دوستای ویژه اش💪

ماه عسل با یه حس خووب تموم شد برامون چون احسان بر خلاف خاسته آقای ف.ح و تمام دشمنان این قاب زندگی بخش انشالله سال دیگه هم هستن

نبخاطر حقوقش

ن بخاطر حفظ شهرت

و جایگاهش که اگه واس این بود نظر سنجی در کارنبود! احسان میمونه به عشق ما ماه عسلیا به عشق من و تو که قدر این قاب و میفهمیم

احسان میمونه چون دلش قرص خداییه که 11 سال ماه عسل و پشت دستاش نگه داشت❤💪🌙😉💕 ملالم میدهد پایان

دلم بیتاب آغاز است

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست...😎😉✌🌙 ودر پایان عذر خاهی میکنم بابت سردرد فعلیتون بعلت پرحرفیام بقول ی عزیزی ب بابای عسلی مون کشیدیم دیگه😂 دوسان همه بیان و ب بقیه خبر بدن چ اونا ک دوستم بودن چ اونا ک قراره دوس بشن مرسی از اتحاد عسلی تون منتظر کامنت پرم هسما😉! خافیظ فعلا👋 

پ.ن:سوغاتی ویژه ماه عسلی از مشهد😉


برچسب‌ها: ورژن جدیدfafak
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 5  توسط فاطمه خانم  | 

سلام بآ شرمندگی تمام ای مدت هنو فک میکردم بلاگفا خرابه... به معرفت بعضیآ... به زودی فآفآک!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 0  توسط فاطمه خانم  | 

خبرآی جدید احسآن گفدنی نیس اسآسآ اگر پرنده ای هم پر بزند سآرآ اپدیت هس مآم خودمون میریمون ببینیمدونشون... ترجیح میدم الآن بآ گوشیم فقط ی پست بذارم تآ روز12خردآد... اوموقع میآم حتی اگه بآزم مث الآن بضیآ بی مهرفت بآشن... وآس همون مخآطبآی وب خودم میآم خدآ عوضشون بدبختآ میآن میبینن چیزی نیس چتنآ فش درشت دوسآنه ی گریه دآر غیرقآبل تآیید هم میدن میرندون... فقط ی چیزی میخآم نوشته بآشم اگرم ی وقت دیر تایید شد کآمنتآی ای پست شرمنده خودمو میرسونم... بدترین جآیی ک وآس احسان خز شدین؟:-PB-)D از خودمآن میشروعیم! . . . . . آقآ مآ سوم رآهنمآیی بودیم ک در دورآن نیمه جآهلیت بسر میبردیم یآدش بخیر بآدندی! یک شب زمستآی یآ نهآیتا پآییزی مآمآنمآن شب آمد در اتآق مآ و مآ بآ هم حرفیدیم و خلآصه ممآنمان دآشتندی برآی خوآهر دوقلوی وسطمآن. بآفت می بآفتندی و حآلت نوستآلژی بخود گرفتندی و هویجور حرف زدندی و مآهم جوآب دآدندی و دآدندی و دآدندی ک دیگر بحثمآن تمآم شدندی! و مآ در حآلت عمود بر زآویخ نشست مادرمآن نشسته بودندی! خلآصه گوشیمآن رآ بردآشدیم و یک فقره اهنگ از اقآی برآدر بآبک جهآنبخش گذاشده بودیم و ای روی تکرآر بودندی...

بعد رفدیم وآرد گآلری شده عکس هآی بدآدر احسان نگآه مینموییدیم ک آقآ بهد 10دقیقه مآ دگر صدآی عطسه ی جیجر عآجی(دختر خاله X)نمیشنیدندی!

تو عکسای حآجی رفده بودیم هویجور دهنمآن گشآد بود ک ییهو ممآنم گف :

خیلی دوستش میدآری؟؟

-من درحآل عرق کردن!:هووم؟؟من؟؟کیو؟؟چیو؟؟ببین بآور کن فقط اجرآشو یکمی...ولی...

ممانم:بآبآوووو آهنگتو میگمآ دو سآعته دآره زرپی می خونه خو عوضش کن ی چیز دیگه گوش بدیم!

منo_O

مآدرم:-|

قشنگ دوورآن سوژه ای بودآ یآدش بخیر... خدآروشکر ک این سآلآم گذشت و خآطرع شدآ از درجه ی خزیت خزیدیم به درجه دآری طرفدآر حآجی... هممونم ای روزآرو گذروندیم:-V پس هرکی پآیین بره بوزفیش شدنشو بنویسه ای دفه مث پآرسآل نیس قرعه کشی جآیزه دآره اییشآلا ب وقتش تآیید میکنم! منتظرتونم میخآم ببینم کی خودش میآد! دوستوون دآرم! تآ پست بهد سر12خردآد در پنآه گآد3>

fafak

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23  توسط فاطمه خانم  | 

سال نوی همه مبارک..

همه ی داش مشتیا و کری خونا...

همه ی لامصبا و داف تکونا...

همه ی بچه مسجدیا و دعای عهد خونا...

همه وایبریا و استاتوس خونا...

همه بچه نتیا و بلاگ نشونا...

همه ی احسانیا و شیرین ملس زبونا

همه ی با معرفتا و سر قول بمونا...

همه ی شاعرا و غزلخونا(خودم و خانوم ثابت)

همه نامزدیا و عاشقا و لاو ترکونا...

همه داداشیاو خواهریا...

همه دیوونه های توی لینک که جا کردن ای وسط تو دلمونا...

بالا سریا پایین دسیا...

همه داغ دیده ها و همه چشم انتظارا...

همه ی کسایی که امسال جای عزیزشونو کنار سفره هف سین خالی کردن درحالیکه پارسال محکم لحظه ی تحویل سال بغلشون کرده بودن...

عید همتون مبارک...

امیدوارم امسال کسی عزیزی از دست نده..

کسی جای خالی کسیو حس نکنه...

کسی دلش نشکنه و تنش از رفتن کسی یخ نزنه

کسی از رفیق نخوره و از عزیزی نبُره...

و بعضیا!!!!

امسال دچار تغییر و تحول شن بلکم ما نفس راحت کشیدیم...والا!

نمیدونم شاید تو حاضر غایبیای این6 ماه حذف شده باشم خبر نداشته باشم...

شاید خیلیا عکسامونو از رو طاقچه دلشون گذاشته باشن ته انباری...

شاید از لینک بعضیا رفته باشیم...

شاید خیلیا مث قبل جاشونو نصفه شب از پستام خیس نکنن...

تو ای 6 ماه خیلی اتفاقا افتاده که من نبودم پست بذارم..

شرمنده ی همه رفقا و همون کسایی که خودشون خوب می دونن تو ای مدت با اینکه نبودم اومدنو شرمندم کردن هرچند گاهی ادم مجبور میشه بضی کامنتا رو حذف کنه تا غصش نگیره...

سی سی خاهر کوچیکه...

×سارای دیووث×...

باران...

الهام خودم...

و همه ی کسایی که واقعا دسم و سرم کفاف نمیده بنویسم...

تنها چیزی که لایق این لحظه ست گفتن"عاشقتم"به همتونه...

همه ی شمائیکه دارم با بغض خاطره هاتونو مرور میکنم...

نمیدونم شاید بغض خوشالی ولی با تمام وجودم..

دلم براتون تنگ شده...

منتظر fafakبا ورژن جدید بعد از تعطیلیJمدارس باشید!

و همچنین ترکیدن این وب(:

ممنونم بابت این انتظار...

برای کسیو نمی دونم اما برای من تو تمام این وقتها...

یه روزایی یه وقتایی یه جاهایی ثانیه هاییو که با دوسای مجازی نفس کشیدم شیرین تر از حقیقیاش بوده...

دووووستوووون دارمممم هوااارتااا!

احسان هم طبق هر سال امسال برنامه داشت...

یادش بخیر انگار همین دیروز بود واس تحویل سال 93روزه گرفده بودم...

لامصب امسال روز جمعه ی تحویل سال منو بزوور برده بودن گردش بعدشم ساعت 7:15شب منو رسوندن پرت شدم تو خونه که تلفزونو روشن کنم...

کثابططط تا 5دقیقه قبل سال تحویل از تلفزون جم نخوردم...

احسان هم مارو کشتا!

فدای برادر عزیز و مزیز و تمیز و هی ناز بریز خودمون!

ترکوووندی!

لحظه ی تحویل این هوالی...

جای منم خالی...

.

.

.

آه برادر احسان...!

.

.

.

.

-بلی خاهر؟؟

-اه برادر؟؟درست میشنوم؟تو صدایم را میشنوی؟

-بلی fafakجان عصر عصر تکنولوژی ست الان که سال هزاروسیصدو درشکه نیست که!خوب داشدی غیبت برادر همایونی مینموییدی؟

ن به جان خود همایونیمان داشدیم تعریف میدادیم!خواستیم یک اهی کشیده باشیم!بس که دلمان برایت انگیده بود!!

-8 ساعت که پای tvبودیی هی مارا 12چشمی نیگا مینموییدی  بستت نبود چاکاهولیکِ قرن5/12؟باز این چه دلتنگی ست که در خلق دختران است؟

-هیهات!زیر سرت بلند نشده باشد یک وخت!تو را با خلق دختران چکار!؟؟

-حیچی بقراان!نترس ما که جز خواهران عزیزمان به کسی محل نمیگذاریم!راستی خواهرکم از چه نبودی اندی زمان هی امدیم وبت را دیدیم ولی عکسی از خود ندیدیم برو ببین این سعید در قبیله چه میکند برای ما بعد تو چ میکردی این چن ماه!باباو ای زیستو پرت کن بره بیا باابااااووووووو!

-باشد جررر دادم!خداوندا ببین؟!حالا اگر ما هم با بروبچ روز تفردت می امدیم برایت کیک تلفزونی مساختیم ایجوری میکردی؟اصلا ذات همایونی قهر گشت!راستی احسان کار دارم برادر هوارخواهانت انتظار ادامه ی مطلبم را میکشند بگو بینم عنوان جدید وب را ان زمان که برگشدم چ کنم؟

-بگذار یک دوماهی با ممد پیفندی و حامد و 3-4 تا بچه ها بسیج شیم ی اسم بهت بدیم!فعلا برو به هوارخاهانم برس خواهرک همایونی!در پناه گاد!

-ییووو توووووو!در پناه گاد!

دوستان برید ادامه ی مطلب تا ارتباطات از این پیشرفته تر نشده!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15  توسط فاطمه خانم  | 

دوسدان من دوباره با پیشانی سرتاسر عرق بازگشت نمودمی!باور کنید برای این پست برنامه ها داشتم ک نتم دو روزه قط شده!اما ایرادی نداره بالاخره با هیزم نشد با سنگ اتیش روشن میکنییم

بعله...

با اجازتان دیشب داشدیم زبان میخواندیم...

ک ناگهان fafak درونمان فریاد زد ک :ای کته کله  ز چه نشسته ای؟

ذات همایونیمان:داریم درس میخوانیم خیر سرمان جمجه(مخ) میباشیم

-برخیز بووق!مگر نمیدانی شه اتفاقی در راه است؟

-چ شده؟

-برادر احسان دارد دنیا میاید کاری بکن!

-ک همانا ذات هملیونیمان جامه دریدندی و کتاب جر دادندی و فریاد کشیدندی:happy birthday tooooo yoooou!

خلاصه دست از پا فراخ تر ب بازار پا گذاشدیم ک دست خالی شرمنده  یبرادر عزیز و وجیز و تمیزه و مرتبمان نشویم!

ناگهان انگشتری چشممان را گرفد!

پریدیم ب دکان مذکور و خریدیمش ب رسم هر سال!

از ذات همایونیمان مایه گذاشدیم و تنها 5 تومن تخفیف شامل حالمان گردید

البت عیبی ندارد روزی این 5 تومن را یادمان میرود بالاخره

مهم اینست ک روز فرخنده ای  داریم امروز...

ک به حرمت عمو" عباس(ع)"....

یواش تر جشن میگیرم!جایمان هم پیشتان بسی خالی!

اما عوضش در وصف برادر یک شعر همایونی سرودیم تا غم نبودنمان را بکاهد!

بخوان fafak!

بخوان دیگر خاله دارد نگاهت می نموید

-اوهوم!

32 سال پیش امروز

5 صب پشت شیشه

اومد ب دنیا یکهو

یه بچه بی کلیشه

همین ک ونگ و ونگ کرد

سیبیل رو صورتش داشد

اخ ک مامان مریمش

چ گل گنده ای کاشت

چشاش پر از عسل بود

دوروبرش -green eyed-(چشم شور)

اسفند براش نریختن

شد یخچال سایدبای ساید

یهو یروز بزرگ شد

تو بغل جا نمیشد

دورگه شد صداشو

بی یالا پا نمیشد

هی توی خاب قد کشید

هیپوفیزش زیاد بود

از بچگی همونکه

هر دختر میخاد بود

درس خوند تو دانشگاشون

اما رسید ب اجرا

یهو ترکید مث

بمب توی قلب ماها

ی بمبی ساخت تو tv

 اسمشم ماه عسل بود

فک میکنم اخه تو

چشاش پر از عسل بود

این عسلا از توی

چشاش می ریخت تو دلا

خودش نگف اما خب

خوشتیپ بودش ناقلا

تو اجراشم ک تک بود

چون تیکه هاش ی فن بود

زمین میزد ادمو

کلا دندون شکن بود

حالا ما چند تا ادم

نجیب و سربراهیم

تو صحنه ایم با اینکه

از قصه بیکلاهیم

ب کوری بضیا

شیک و صور و بی لک

جیغ میکشدم بیصدا

تولدشش مباااااارککککککککککک

تولد احسان علیخانی رو تبریک میگیم بهش..

دوستون دارم

منتظرم بمونید...

پ.ن:باران جون عزیزم نتم قطیدهههه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15  توسط فاطمه خانم  | 

ایا مرا بخاطر میاورید؟

ایا هنوز هم اگر روزی یبار ب اینجانب نسرید دچار شب اد.را.ی مزمن میشودید؟

ایا هنوز هم قبل ازز خواندن پست ها قرص زد ادرار می خورید؟

ایا هنوز هم دلاتان برای چرت و الپلا هامان تنگ میشود؟

ایا واقعه ی مهم تاریخی 8 ابان را بخاطر میاورید؟

اصلا ایورا کسی دلش واس ما چلقیده؟؟

ایا هنوز هم اسم مارا و هویت مارا ب حافظه بلند مدت سپرده اید؟

بله با اجازه ی بزرگترهای مجازی

و حغیغی

بنده fafak هسدم یک طرفدار12 اتیشه!

ک 471 روز از عمر طرفداریمان می رود و ب ترکش ختی ذره وهمی هم نمینموییم!

اینو گفدمی برای بعضیا!

خلاصه اینکه کسی حتی یادش نی ما تفرودمون امشبه بماند

کامنتای پست قبل هم اصن بماند!

اصن اگر یک نفر هم دلش می خواست نیمچه کامنتی داده و در ان 4 تا لیچار کلفت بارمان مینمویید ک:ای کته کله پس وعده ی دیدار شب میلاد چ شد؟"

ما ک اصن کامنت ندیدیم!؟؟

fafak تو دیدی؟

-نوچ!

خوب اصلا ناراحت نباشید بالاخره ما هنوز دست هامان خراب نشده خودمان برای خودمان پست میگذارم!اما ب احترام 

 کسی که دنیامو عوض کرده ن کیکی ن جشنی... 

اما حالا ک میبینیم گفدنی است 

ک خداوند fafak را افرید...

تا به اندازه ی 100 نفر طرفداری کند!

ب اندازه ی 100 نفر درس بخواند...

به اندازه ی 100 نفر درد دل بشنفد و ارام کند...

ب اندازه ی 100 نفر عشق کند و شعر بگوید...

به اندازهی 100 نفر عاشق امام زمان باشد...

و خداوند fafak را افرید...

برای حفظ کمیت جمعیت ایران...

بلی!

حرفها ادامه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ساعت 1  توسط فاطمه خانم  | 

با عرض سلام و معذرت خواهی بابت موضوع پست...

ینی راحتش کنم این اپ اخرین اپ من در اوان شروع مدرسه است...

ببخشد اگه واس این اپ خبر نکردم اخه با ای سیستم کافی نت نشد

و الان هم از باشگا خیییییس عرق مستقیم اومدم کافی نت واس شما ای ستو بذارم و خافظی بدم واس ی مدت چون نتم چند روزه قطعه!

و اینک کامنتای پست قبل یوخده باعث مشکل شد بعضیا ییخشن ک خودشون می دونن من اصن فداییشون!

و اینکه فک نکنین دیگه نمیااما روز تولدم ک 8 ابان باشه میام ایشالا اما قبلش ن فقط ممکنه واس دیدن کانمنتا بیام و توقع دارم با کامنا خوشعالم کنین مث همیشه!

چون اگه بیجوابم بیام ولی گاهی میبینم!

و اخرین نکته اینکه داشدم ب این فک میکردم حالا ک قراره ی مدت مدییییید نبینمتون()!ی سری اعترافات بنویسم روحمون شادشه اشکامونم پاک شه!(راسدی این پستو تنظیم کردم کامنتا خود ب خود تایی میشن!

1)اعتراف میکنم الان واس گذاشتن ای پست از باشگا پیاده اومدم صورتم شده گوجه از عرق!

2)اعتراف میکنم اولی دوست باگفام ک عااااااشق هم بودیم عاجی بهاره ام بود ک وبش 6 ماه پیش خراب شدو رفت

2)اعتراف میکنم یکی از باحال ترین شروع دوستیامو با سمیه داشدم ک از همون اولش یوهویی حرفمو کشید ب دوس پسر دوران بچگیم ک خاک بر سری بودیم

3)اعتراف میکنم ثنا و سمیه و سارا و ستاره 4 باحال ترین دوسام بودن ک هیچ وخت بشون نگفدم!

4)اعتراف میکنم سی سی و باران و کانی تنها کسایی بودن ک خواهر صداشو میزدم گاهی

5)اعتراف میکنم مریم تنها کسی بود ک دیر دیر میومد اما مشتی مشتی میومد

6)اعتراف میکنم یبار داشدم با ثنا دردودل میکردم راجب دوسدم بهد اخرش ازم پرسید فاطی دختر بود یا پسر؟؟

7)اعتراف میکنم با اینکه با سارا بیشترین کشمکشو بین بچه ها دارم اما جزو اوناس ک واسم فرق میکنه با بقیه

8)اعتراف میکم تنها کسی ک از گفدن تبادل لینک پیش من یوخدع خجالت می کشید سی سی بود!

9)اعتراف میکنم 2 بار تو عمرم دلم خواس کانی و حسابی بزنم(وختی راجب نامزد احسان و بابا یوفاطمه حرف میزدیم!)

10)اعتراف میکنم گاهی دلم ایقد تنگ میشه ک میرم همیطو ب وب دوسای ک رفدن نگاه میکنم  اشک میریزم و میام(

11)اعتراف میکنم الان تو باشگا نزدیک بو با دوستم دعوا کنم مث چی ولی برگشدم(سرشوخی)

12)اعتراف میکنم ی حلالیت لازم دارم از همه ی کسایی ک باشو حرفم شد یا غیبتشونو کردیم اینجا

13)اعتراف میکنم این همه اعتراف جم کردم دارن یادم میرن!

14)اعتراف میکنم رفدن 3تاره یوخده سستم کرد تو وب اما برگشدم!

15)اعتراف میکنم یکی از قشنگترین حسام وختی بود ک همیطوری ی وب راجب احسان برا اولین بار وا کردم تو لینکاش بودم ولی!

16)اعتراف میکنم پارسال ک پست خدافظی گذاشدم قبل مدرسه همهی دوسدای اون موقع الان دیه نیسدن17)اعتراف میکنم بهاره تنها کسی بود ک وختی خدافظی کردن نششست گریه کرد!

18)اعتراف میکنم هیچ کدومتون اسم قبلی وبمو بلد نیسدین(هر کی بلد بود جایزه داره)

19)اعتراف میکنم پول کافی نت اره زید میشه باس برم

20)اعتراف میکنم الان همو غمم اینه مرجان تو انتخاب رشتش موفق بشه

21)اعتراف میکنم هر وخ با یکی سرد رفدار کردم از بی محلیم نبوده بقران یوخده بیحوصلم گاهی!

22)اعتراف میکنم هر وقت اومدم اکتشافاتمو واس سارا بگم مسخره بازی دراورد دعوامون شد(سارا خواب محمدپیوندیو دعوا با پسر مدیرو...!)23)اعتراف میکنم پارسال تنها کسی ک وختی نبودم روز تولدم تبریک گفد و اشک ریخ عاجی بهاره بود(چیه دوسش دارم اسمشو هی میگم)

23)اعتراف میکنم یبار بطور همزمان با باران و سی سی خیال پردازی کردیم بریم ماه عسل اخرشم هیچ کدومو نبردم(الان مثلن خودم رفدم!)

24)اعتراف میکنم ای چند روز اخر سعی کردم مهربون باشم با همه ولی نشد!

25)اعتراف میکنم که باران جونم خواهری من باهات قهر نبودم خهلیم منتظرت بودم 2 روز اخر نیومدی

26)اعتراف میکنم یوخده دنیای مجازیمو بیشدر از اونور دوس دارم!

27)اعتراف میکنم همتونو(اونا ک تو لینکامنا)بحد چییی دوس دارم

28)اعتراف میکنم اعتراف بعدی اخریشه

(اعتراف میکنم کامنتااتون حتیاگه وا نشن برام و تهدادشو ببینم اروم و دلگرم میشم ب بینتیم حتا

و اینکه این                   تا مدتها اخری پست خواد بود!

گاهی میام سر میزنم اما دبیرستان حساسه اوم تیزهوشان باس خوب بخونم داروساز شم مثلا خیر سرم 3 تا خواهر دارم 3 تاش دکترن باس از اینا جلو برنم

عااااااااااااااااشقتونم با اینکه هیچ کدوم بهم اینو نگفدی(جز سی سی)!

منتظرم باشین!

فتا مدتی خااااافیظظظظظظ

بچه ا الان بهم رسوندن کامنتام باس خودم تایید کنم باشه تا روزگی برگردیم تاییید کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13  توسط فاطمه خانم  | 

حنیف: با رحمتی برای رضا در پرند خانه خریدیم..

خوب طبق مشروح اخباری ک از دوسدان هم قبیله ایمان دریاف کرددیم اظهار دارم:

رضا 1-1خانه در پرند تهران گرفتندی!

اینکار با کمک بازیکن محترم تیم محبوب و معروف و مذکور-استقلال-هنیف امران زاده انجام گردیده استند!

و ما چنان با بچه های قبیله ذوقیدیم ک بنده نزدیک بود طی یک حرکت ناشیانه و کماندویی جان ب جان افرین بسپارم!

ب ضرث غاطع میگم خدا واقعا عاشقتونه!

چون کم کم نزدیک بود fafak رو از شما بگیره ولی از خودش گذش!

و نکته ی 2!

فک نکنین هوشو هواس ندارما!

 تو پست قبلی در میام میگم ب هر کی دوسش دارین بگین عاشقتم!

همشون تایید می کنن و ناز می دن باز می گیرن اونخ یکیش در نمیاد ب ما بگه عاشقتم!

والا بقران با ای نوناشون!

وسطشم رخ داره!

اما برید سجده کنین ک ازتون بگذش کردم!

ادامه ضروری نیس فقط اگع دوس داشدین بخندین کوتاه برین!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 3  توسط فاطمه خانم  | 

اگه ی روز نت قطع بشه...

ی بلن گو میگیرم ی وانتم کرایه میکنم رو شیشه اش مینویسم "تو این وانت فقط از احسان حرف میزنیم" و خعلی شیک پستامو واستون میخونم!

فک کردی ولتون میکنم؟!

/

پ.ن:امشب یکم حالم خوبه!

میترسم هر لحظه بمیرم!

بسلامتی اونیکه تو دلم درخشید...

ولی دیه دوسش ندارم!ببخشید!

برید ادامه:()

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 4  توسط فاطمه خانم  | 

یکی منو ببره با خودش قول میدم ی گوشه ساکت بشینم!

پ.ن فاطی:لطفا رو چرخ روی دیواره ی وب کلیک کنید!¤

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت 1  توسط فاطمه خانم  | 

سلام دوسان طبق روال قدیمی برگشدم!Honami.デコメ のデコメ絵文字

بازم دیر برگشدم خدایی شرمنده ی عده ای از دوسدانم ک ساپورتم کردن ی عده ای ک رو سرمون جا دارن کلا شرمندشونیم!

بالاخرع از هر 100 نفر یکی از نوع مامان من داره!مهم اینه ک الان رسیدم!

خوب انگاری تو ای دو هفته ک نبودم خعلی اتفاقای دهشدناکی نیوفتاده همه چی امنو امانه شمام زشده خودتونو لوس نکنین من برگشدم اشکاتونو پاک کنین!

کلا الان اومدم اعلام وجود کنم و دشکر!

از اختتامیم ک هی عکسای جدید تر میرسه من نمیدونم امیر حسین خان دقیقا سرعتش از نت ما بیشدره یا کمتر؟

خلاصه ماه رمضونم تمومید هعی!

دلمان بی اندازه برای برادر احسان تنگولیده!

منم 2 هفتش با برادر(نا)عزیز نمیحرفم!

ن که قهر باشما!

بدبخ از بعد ماه رمضون تو شوکه به خودش نفس نمیده ماشالا نمیشه اصن وخت حرفیدن نداره!

به شروع مدرسه و فروع بدبختی هامان داریم بصورت دهشدناکی نزدیک میشیم!

شمام میدونم امسال خعلی تابسدون زحمت نکشیدین یوختی دبیر انشاتون پرسید تابسدون خودتونو چطور گذروندید ی بادی ب غب غب بندازین خعلی رسا بگید!

.

.

در وب"اینجا فقط از احسان حرف میزنیم"!

مطمئن باشید متغائد خاهد شد!

چقد fafak به فکرتونه!

خو دیه فعلا خافیظ!

پ.ن فاطی:از TNT اصن توقع نداشدم!شوما ک همه پستات خنده دار بود چیه چیزی شده؟چرا غمگین شدی؟؟

(ادامه ی مطلب اضافه شد!)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19  توسط فاطمه خانم  | 

به ضرص غاتع...

بی هیچ اغراق...

خعلی روک و راس...

جدا از هواداریای پروپاقرصمون تمام این سالها...

یکی از سخت ترین روز های سال 93 بنده به خلاص فانی رفت...

لحظه ی شروع تا لحظه ی وداع احسان واسه همه ما لبخند داش اما من معنای واقعی دلتنگیرو بعد از مدتها وقتی احساس کردم...

ک احسان صندلی چوبیشو زد ب کولش و بلند گف خدافظ...

ینی نمیدونم چرا دلم میخواس با وجود موج عمیق غرورم و حفظ حالاتم یک عمر دس کنم تو تلفزون احسانو بگیرم داد بکشم مث همیشه بگم:بشیییییییییییییییین!(طبق بداخلاقیای همیشگیم گفدم این اوج محبتمه!)

ک فقط با موهای پریشونم رفدم احساساتمو رو مو هام خالی کنم(با شونه البته!)

و واکنش اطرافیان ما قبیله ایا دیدنیه وقت پایانش!

اما عمو عسلی پایان قصه بدونهههههههههههه!

یروز ایشالا هممون شب عروسیش حالا نشد شب تولدش جبران مینماییم!

(خوتستم اشکامون خشک شه شوخی کردم)

راسدی من قرار بود امشب در راه مسافرتم باشم اما خوب مهمان و مهمان داریست دیگر...انشالا فردا یا پس فرتا!)

پ.ن فاطی:فکرم نکنین نیسدم کامنتامو نمیبینم!چک میکنم!سعی کنید تو ای چند روز ثابت شید

عکسای ماه عسل:

برید ادامه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 3  توسط فاطمه خانم  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23  توسط فاطمه خانم  | 

آخ نیگاه چیییییجوری وایساده!!!!!!!!! 

http://s5.picofile.com/file/8109150068/tvj29.jpg    اوا!احسان توروخدا فاطیو نترسوووووووون!!!!!!!!!الهییییییییییییی!

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8109150042/tvj28.jpg

احسان به منم بگوووووووووو!آقا اینجا چی گفته؟؟؟؟؟وووووووووووووییییییییی!!!!!:tavajohf:خو چی گفته؟

http://s5.picofile.com/file/8109149768/tvj9.jpg

خراااااااب همین کاراشما!!!!!!!عییییین نی نی کوشولو ها افتاده!خیله خوب یکم خودمونو جمع و جور کنیم!!اوهوم!:smile (31):

احسان تو اوا!!!!!!!!!!!!تو چرا نووووووووووووووووکرتم؟!؟!؟!؟!http://s5.picofile.com/file/8109150076/tvj30.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 21  توسط فاطمه خانم  |