:.:اینجا فقط از احسان حرف می زنیم:.:‎;-)

جدی گفتم!

دوسدان من دوباره با پیشانی سرتاسر عرق بازگشت نمودمی!باور کنید برای این پست برنامه ها داشتم ک نتم دو روزه قط شده!اما ایرادی نداره بالاخره با هیزم نشد با سنگ اتیش روشن میکنییم

بعله...

با اجازتان دیشب داشدیم زبان میخواندیم...

ک ناگهان fafak درونمان فریاد زد ک :ای کته کله  ز چه نشسته ای؟

ذات همایونیمان:داریم درس میخوانیم خیر سرمان جمجه(مخ) میباشیم

-برخیز بووق!مگر نمیدانی شه اتفاقی در راه است؟

-چ شده؟

-برادر احسان دارد دنیا میاید کاری بکن!

-ک همانا ذات هملیونیمان جامه دریدندی و کتاب جر دادندی و فریاد کشیدندی:happy birthday tooooo yoooou!

خلاصه دست از پا فراخ تر ب بازار پا گذاشدیم ک دست خالی شرمنده  یبرادر عزیز و وجیز و تمیزه و مرتبمان نشویم!

ناگهان انگشتری چشممان را گرفد!

پریدیم ب دکان مذکور و خریدیمش ب رسم هر سال!

از ذات همایونیمان مایه گذاشدیم و تنها 5 تومن تخفیف شامل حالمان گردید

البت عیبی ندارد روزی این 5 تومن را یادمان میرود بالاخره

مهم اینست ک روز فرخنده ای  داریم امروز...

ک به حرمت عمو" عباس(ع)"....

یواش تر جشن میگیرم!جایمان هم پیشتان بسی خالی!

اما عوضش در وصف برادر یک شعر همایونی سرودیم تا غم نبودنمان را بکاهد!

بخوان fafak!

بخوان دیگر خاله دارد نگاهت می نموید

-اوهوم!

32 سال پیش امروز

5 صب پشت شیشه

اومد ب دنیا یکهو

یه بچه بی کلیشه

همین ک ونگ و ونگ کرد

سیبیل رو صورتش داشد

اخ ک مامان مریمش

چ گل گنده ای کاشت

چشاش پر از عسل بود

دوروبرش -green eyed-(چشم شور)

اسفند براش نریختن

شد یخچال سایدبای ساید

یهو یروز بزرگ شد

تو بغل جا نمیشد

دورگه شد صداشو

بی یالا پا نمیشد

هی توی خاب قد کشید

هیپوفیزش زیاد بود

از بچگی همونکه

هر دختر میخاد بود

درس خوند تو دانشگاشون

اما رسید ب اجرا

یهو ترکید مث

بمب توی قلب ماها

ی بمبی ساخت تو tv

 اسمشم ماه عسل بود

فک میکنم اخه تو

چشاش پر از عسل بود

این عسلا از توی

چشاش می ریخت تو دلا

خودش نگف اما خب

خوشتیپ بودش ناقلا

تو اجراشم ک تک بود

چون تیکه هاش ی فن بود

زمین میزد ادمو

کلا دندون شکن بود

حالا ما چند تا ادم

نجیب و سربراهیم

تو صحنه ایم با اینکه

از قصه بیکلاهیم

ب کوری بضیا

شیک و صور و بی لک

جیغ میکشدم بیصدا

تولدشش مباااااارککککککککککک

تولد احسان علیخانی رو تبریک میگیم بهش..

دوستون دارم

منتظرم بمونید...

پ.ن:باران جون عزیزم نتم قطیدهههه

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

ایا مرا بخاطر میاورید؟

ایا هنوز هم اگر روزی یبار ب اینجانب نسرید دچار شب اد.را.ی مزمن میشودید؟

ایا هنوز هم قبل ازز خواندن پست ها قرص زد ادرار می خورید؟

ایا هنوز هم دلاتان برای چرت و الپلا هامان تنگ میشود؟

ایا واقعه ی مهم تاریخی 8 ابان را بخاطر میاورید؟

اصلا ایورا کسی دلش واس ما چلقیده؟؟

ایا هنوز هم اسم مارا و هویت مارا ب حافظه بلند مدت سپرده اید؟

بله با اجازه ی بزرگترهای مجازی

و حغیغی

بنده fafak هسدم یک طرفدار12 اتیشه!

ک 471 روز از عمر طرفداریمان می رود و ب ترکش ختی ذره وهمی هم نمینموییم!

اینو گفدمی برای بعضیا!

خلاصه اینکه کسی حتی یادش نی ما تفرودمون امشبه بماند

کامنتای پست قبل هم اصن بماند!

اصن اگر یک نفر هم دلش می خواست نیمچه کامنتی داده و در ان 4 تا لیچار کلفت بارمان مینمویید ک:ای کته کله پس وعده ی دیدار شب میلاد چ شد؟"

ما ک اصن کامنت ندیدیم!؟؟

fafak تو دیدی؟

-نوچ!

خوب اصلا ناراحت نباشید بالاخره ما هنوز دست هامان خراب نشده خودمان برای خودمان پست میگذارم!اما ب احترام 

 کسی که دنیامو عوض کرده ن کیکی ن جشنی... 

اما حالا ک میبینیم گفدنی است 

ک خداوند fafak را افرید...

تا به اندازه ی 100 نفر طرفداری کند!

ب اندازه ی 100 نفر درس بخواند...

به اندازه ی 100 نفر درد دل بشنفد و ارام کند...

ب اندازه ی 100 نفر عشق کند و شعر بگوید...

به اندازهی 100 نفر عاشق امام زمان باشد...

و خداوند fafak را افرید...

برای حفظ کمیت جمعیت ایران...

بلی!

حرفها ادامه....


:ادامه مطلب:

برچسبها: امده ایم
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

با عرض سلام و معذرت خواهی بابت موضوع پست...

ینی راحتش کنم این اپ اخرین اپ من در اوان شروع مدرسه است...

ببخشد اگه واس این اپ خبر نکردم اخه با ای سیستم کافی نت نشد

و الان هم از باشگا خیییییس عرق مستقیم اومدم کافی نت واس شما ای ستو بذارم و خافظی بدم واس ی مدت چون نتم چند روزه قطعه!

و اینک کامنتای پست قبل یوخده باعث مشکل شد بعضیا ییخشن ک خودشون می دونن من اصن فداییشون!

و اینکه فک نکنین دیگه نمیااما روز تولدم ک 8 ابان باشه میام ایشالا اما قبلش ن فقط ممکنه واس دیدن کانمنتا بیام و توقع دارم با کامنا خوشعالم کنین مث همیشه!

چون اگه بیجوابم بیام ولی گاهی میبینم!

و اخرین نکته اینکه داشدم ب این فک میکردم حالا ک قراره ی مدت مدییییید نبینمتون()!ی سری اعترافات بنویسم روحمون شادشه اشکامونم پاک شه!(راسدی این پستو تنظیم کردم کامنتا خود ب خود تایی میشن!

1)اعتراف میکنم الان واس گذاشتن ای پست از باشگا پیاده اومدم صورتم شده گوجه از عرق!

2)اعتراف میکنم اولی دوست باگفام ک عااااااشق هم بودیم عاجی بهاره ام بود ک وبش 6 ماه پیش خراب شدو رفت

2)اعتراف میکنم یکی از باحال ترین شروع دوستیامو با سمیه داشدم ک از همون اولش یوهویی حرفمو کشید ب دوس پسر دوران بچگیم ک خاک بر سری بودیم

3)اعتراف میکنم ثنا و سمیه و سارا و ستاره 4 باحال ترین دوسام بودن ک هیچ وخت بشون نگفدم!

4)اعتراف میکنم سی سی و باران و کانی تنها کسایی بودن ک خواهر صداشو میزدم گاهی

5)اعتراف میکنم مریم تنها کسی بود ک دیر دیر میومد اما مشتی مشتی میومد

6)اعتراف میکنم یبار داشدم با ثنا دردودل میکردم راجب دوسدم بهد اخرش ازم پرسید فاطی دختر بود یا پسر؟؟

7)اعتراف میکنم با اینکه با سارا بیشترین کشمکشو بین بچه ها دارم اما جزو اوناس ک واسم فرق میکنه با بقیه

8)اعتراف میکم تنها کسی ک از گفدن تبادل لینک پیش من یوخدع خجالت می کشید سی سی بود!

9)اعتراف میکنم 2 بار تو عمرم دلم خواس کانی و حسابی بزنم(وختی راجب نامزد احسان و بابا یوفاطمه حرف میزدیم!)

10)اعتراف میکنم گاهی دلم ایقد تنگ میشه ک میرم همیطو ب وب دوسای ک رفدن نگاه میکنم  اشک میریزم و میام(

11)اعتراف میکنم الان تو باشگا نزدیک بو با دوستم دعوا کنم مث چی ولی برگشدم(سرشوخی)

12)اعتراف میکنم ی حلالیت لازم دارم از همه ی کسایی ک باشو حرفم شد یا غیبتشونو کردیم اینجا

13)اعتراف میکنم این همه اعتراف جم کردم دارن یادم میرن!

14)اعتراف میکنم رفدن 3تاره یوخده سستم کرد تو وب اما برگشدم!

15)اعتراف میکنم یکی از قشنگترین حسام وختی بود ک همیطوری ی وب راجب احسان برا اولین بار وا کردم تو لینکاش بودم ولی!

16)اعتراف میکنم پارسال ک پست خدافظی گذاشدم قبل مدرسه همهی دوسدای اون موقع الان دیه نیسدن17)اعتراف میکنم بهاره تنها کسی بود ک وختی خدافظی کردن نششست گریه کرد!

18)اعتراف میکنم هیچ کدومتون اسم قبلی وبمو بلد نیسدین(هر کی بلد بود جایزه داره)

19)اعتراف میکنم پول کافی نت اره زید میشه باس برم

20)اعتراف میکنم الان همو غمم اینه مرجان تو انتخاب رشتش موفق بشه

21)اعتراف میکنم هر وخ با یکی سرد رفدار کردم از بی محلیم نبوده بقران یوخده بیحوصلم گاهی!

22)اعتراف میکنم هر وقت اومدم اکتشافاتمو واس سارا بگم مسخره بازی دراورد دعوامون شد(سارا خواب محمدپیوندیو دعوا با پسر مدیرو...!)23)اعتراف میکنم پارسال تنها کسی ک وختی نبودم روز تولدم تبریک گفد و اشک ریخ عاجی بهاره بود(چیه دوسش دارم اسمشو هی میگم)

23)اعتراف میکنم یبار بطور همزمان با باران و سی سی خیال پردازی کردیم بریم ماه عسل اخرشم هیچ کدومو نبردم(الان مثلن خودم رفدم!)

24)اعتراف میکنم ای چند روز اخر سعی کردم مهربون باشم با همه ولی نشد!

25)اعتراف میکنم که باران جونم خواهری من باهات قهر نبودم خهلیم منتظرت بودم 2 روز اخر نیومدی

26)اعتراف میکنم یوخده دنیای مجازیمو بیشدر از اونور دوس دارم!

27)اعتراف میکنم همتونو(اونا ک تو لینکامنا)بحد چییی دوس دارم

28)اعتراف میکنم اعتراف بعدی اخریشه

(اعتراف میکنم کامنتااتون حتیاگه وا نشن برام و تهدادشو ببینم اروم و دلگرم میشم ب بینتیم حتا

و اینکه این                   تا مدتها اخری پست خواد بود!

گاهی میام سر میزنم اما دبیرستان حساسه اوم تیزهوشان باس خوب بخونم داروساز شم مثلا خیر سرم 3 تا خواهر دارم 3 تاش دکترن باس از اینا جلو برنم

عااااااااااااااااشقتونم با اینکه هیچ کدوم بهم اینو نگفدی(جز سی سی)!

منتظرم باشین!

فتا مدتی خااااافیظظظظظظ

بچه ا الان بهم رسوندن کامنتام باس خودم تایید کنم باشه تا روزگی برگردیم تاییید کنیم


برچسبها: خافیظ
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

حنیف: با رحمتی برای رضا در پرند خانه خریدیم..

خوب طبق مشروح اخباری ک از دوسدان هم قبیله ایمان دریاف کرددیم اظهار دارم:

رضا 1-1خانه در پرند تهران گرفتندی!

اینکار با کمک بازیکن محترم تیم محبوب و معروف و مذکور-استقلال-هنیف امران زاده انجام گردیده استند!

و ما چنان با بچه های قبیله ذوقیدیم ک بنده نزدیک بود طی یک حرکت ناشیانه و کماندویی جان ب جان افرین بسپارم!

ب ضرث غاطع میگم خدا واقعا عاشقتونه!

چون کم کم نزدیک بود fafak رو از شما بگیره ولی از خودش گذش!

و نکته ی 2!

فک نکنین هوشو هواس ندارما!

 تو پست قبلی در میام میگم ب هر کی دوسش دارین بگین عاشقتم!

همشون تایید می کنن و ناز می دن باز می گیرن اونخ یکیش در نمیاد ب ما بگه عاشقتم!

والا بقران با ای نوناشون!

وسطشم رخ داره!

اما برید سجده کنین ک ازتون بگذش کردم!

ادامه ضروری نیس فقط اگع دوس داشدین بخندین کوتاه برین!


برچسبها: بعضیام از بیکاری طرفدار پرسپولیس شدن‎ ‎تازه روش غی ,
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

اگه ی روز نت قطع بشه...

ی بلن گو میگیرم ی وانتم کرایه میکنم رو شیشه اش مینویسم "تو این وانت فقط از احسان حرف میزنیم" و خعلی شیک پستامو واستون میخونم!

فک کردی ولتون میکنم؟!

/

پ.ن:امشب یکم حالم خوبه!

میترسم هر لحظه بمیرم!

بسلامتی اونیکه تو دلم درخشید...

ولی دیه دوسش ندارم!ببخشید!

برید ادامه:()

 


:ادامه مطلب:

برچسبها: تمآم عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

یکی منو ببره با خودش قول میدم ی گوشه ساکت بشینم!

پ.ن فاطی:لطفا رو چرخ روی دیواره ی وب کلیک کنید!¤


برچسبها: hamayesh♥ehsanalikhani
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام دوسان طبق روال قدیمی برگشدم!Honami.デコメ のデコメ絵文字

بازم دیر برگشدم خدایی شرمنده ی عده ای از دوسدانم ک ساپورتم کردن ی عده ای ک رو سرمون جا دارن کلا شرمندشونیم!

بالاخرع از هر 100 نفر یکی از نوع مامان من داره!مهم اینه ک الان رسیدم!

خوب انگاری تو ای دو هفته ک نبودم خعلی اتفاقای دهشدناکی نیوفتاده همه چی امنو امانه شمام زشده خودتونو لوس نکنین من برگشدم اشکاتونو پاک کنین!

کلا الان اومدم اعلام وجود کنم و دشکر!

از اختتامیم ک هی عکسای جدید تر میرسه من نمیدونم امیر حسین خان دقیقا سرعتش از نت ما بیشدره یا کمتر؟

خلاصه ماه رمضونم تمومید هعی!

دلمان بی اندازه برای برادر احسان تنگولیده!

منم 2 هفتش با برادر(نا)عزیز نمیحرفم!

ن که قهر باشما!

بدبخ از بعد ماه رمضون تو شوکه به خودش نفس نمیده ماشالا نمیشه اصن وخت حرفیدن نداره!

به شروع مدرسه و فروع بدبختی هامان داریم بصورت دهشدناکی نزدیک میشیم!

شمام میدونم امسال خعلی تابسدون زحمت نکشیدین یوختی دبیر انشاتون پرسید تابسدون خودتونو چطور گذروندید ی بادی ب غب غب بندازین خعلی رسا بگید!

.

.

در وب"اینجا فقط از احسان حرف میزنیم"!

مطمئن باشید متغائد خاهد شد!

چقد fafak به فکرتونه!

خو دیه فعلا خافیظ!

پ.ن فاطی:از TNT اصن توقع نداشدم!شوما ک همه پستات خنده دار بود چیه چیزی شده؟چرا غمگین شدی؟؟

(ادامه ی مطلب اضافه شد!)


:ادامه مطلب:

برچسبها: fafak ویژگیهآی خصوصی احسان , در خانه
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

به ضرص غاتع...

بی هیچ اغراق...

خعلی روک و راس...

جدا از هواداریای پروپاقرصمون تمام این سالها...

یکی از سخت ترین روز های سال 93 بنده به خلاص فانی رفت...

لحظه ی شروع تا لحظه ی وداع احسان واسه همه ما لبخند داش اما من معنای واقعی دلتنگیرو بعد از مدتها وقتی احساس کردم...

ک احسان صندلی چوبیشو زد ب کولش و بلند گف خدافظ...

ینی نمیدونم چرا دلم میخواس با وجود موج عمیق غرورم و حفظ حالاتم یک عمر دس کنم تو تلفزون احسانو بگیرم داد بکشم مث همیشه بگم:بشیییییییییییییییین!(طبق بداخلاقیای همیشگیم گفدم این اوج محبتمه!)

ک فقط با موهای پریشونم رفدم احساساتمو رو مو هام خالی کنم(با شونه البته!)

و واکنش اطرافیان ما قبیله ایا دیدنیه وقت پایانش!

اما عمو عسلی پایان قصه بدونهههههههههههه!

یروز ایشالا هممون شب عروسیش حالا نشد شب تولدش جبران مینماییم!

(خوتستم اشکامون خشک شه شوخی کردم)

راسدی من قرار بود امشب در راه مسافرتم باشم اما خوب مهمان و مهمان داریست دیگر...انشالا فردا یا پس فرتا!)

پ.ن فاطی:فکرم نکنین نیسدم کامنتامو نمیبینم!چک میکنم!سعی کنید تو ای چند روز ثابت شید

عکسای ماه عسل:

برید ادامه!

 


:ادامه مطلب:

برچسبها: پایان ماه عسل , پایان عسل ساعت 7 , مسافرت کوچولو‎ , |‎
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلامHonami.デコメ のデコメ絵文字

نمیدونم دقیق از کجا شرو کنم واقعا برام سخته!

امیدوارم ک...

این عقلانیته ک چند سالیه بهم گره خورده رو حفظش کنم و خیلی احساساتی نشم تو این لحظه ها!

تو این لحظه ها ک شرمنده ی خیلیا هسدم واقعا.....

شاید جملات بالا براتون خیلی تداعی گر چیزی نباشن اما واستون اشنا بنظر بیان!

اینها دقیق همون جملاتیه ک احسان عزیز برادرHonami.デコメ のデコメ絵文字پارسال روز عید فطر به زبون اوردن و بغض رو به گلوی بعضیا هدیه کردن!

اره این حقیقت عجیب رو که نگاه میکنم میگم واقعا فک کنم فقط واس ما هم قبیله ایا سخته بقیه خیلیم دنبال پایان رمضان نشسدن!

با این ک خیلی تخسم و گاهی مغرور اما وقتی امشب یهویی عکس روز اول ماه عسل چشمو گرف اشکم ریخ!

!خلاصه اینکه دوسدان هم قبیله ای عیدتون مبارک!

منم خوبم خداروشکر

فقط احتمال شدید بنده بعد عید فطر باث ی مصافرت کوشورو برمو برگردم اما کامنتاتونو حتی الامکان هر شب چک میکنم هر چند بیجواب

دلم براتون تنگ میشه!

دوستون دارم!

برمیگردممممممممممم!

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

ریا نباشه،
دیشب احسان الدوله علیخانوی زنگ زدبعد چقد تشکر خواست برم تو ماه عسل شرکت کنم به خاطر پستهای قشنگی که میذارم،ولی قبول نکردم.. ..
گفتم من برا دل دوستام این کارو میکنم ؛نمیخوام تو چشم باشم که ثوابش کم بشه!!

والا ب ای شلوارک خال خالیم قسم!

پ.ن:عکسای احسان واجب تره!حاجی در خدمتم!فدای تیکه اندازی و مندازی و براندازی شوما!برید ادامه به احترام برادر احسان!

 


:ادامه مطلب:

برچسبها: دعوت احسان , جواب منفی فاطی , والا
نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام بچه ها خوب خداروشکر چند روزی اوضاع درستی نداشدم بابت اتفاقات اخیر دیگه الان اومدم دیگه گریه نکنید جون فاطی!

دیشب بنا ب دلایلی کاملا شخصی قرار نبود برم هیئت اما انگار ی سذی اتفاقات دست هم داد ک من شبمو با قران بسر صبح کنم!

ای خدا میگم این والیبال ک حسابی زده تو برجک ما میبره تاوانش با ما میبازه هم همینجور!

د نکنید با احسان برادرم!°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字

د نکنید با ما عاقبت نداره نگا همش می باخین!°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字

بله من ترجیح میدم مث گذشته حرف نزنم فعلا با عکسای احسان عزیز بگذرونید!

اتبلور امید....

و اما قسمتی که همه ی خانوادرو پای ماه عسل میخکوب کرد...

خدایا به بندهات میخواستی بفهمونی مث قرنها پیش یوسف الان هم بندتو از تک چاه میاری به سر چاه!

پ.ن فاطی:کافه هم یجوری پای عکساش مینویسه با ذکر منبع ک انگار ما خودمونم ی دوربین میگیریم دسمون تو پشت صحنش از احسان عسک میگیریم!والا!)

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

این شبا حال خیلیا خرابه...

دنبال اون حسن

این حال خراب  و عجیب ماحصل اون اتفاقس که تو دلشون افتاده ولایتغر!

یه حس طلب...

حس عشق...

حس وابستگی!

یا به زبون خودمون استفاده از وقت!

ی فایل از بچه های سرطانی درس کردم واس ماه عسل فرستاده نشد !

عیبم نداره...

بالاخره اینجا میگم که هواسمون باشه...

به حالشون!

ماه عسل اینروزا مثل ی دلیل و مدرکه مث ی شاهده واسه نگاهمون درکامون!

امیدوارم اون سری افرادی که اومدن وبم ی سری توهین یا تمسخر در رابطه با احسان یا ماه عسل یا خودم داشدم فقط هدایت شن...

جدا از اینکه زندگی خصوصی من به خودم مربوطه!

هیچ حرفی نمیزنم نه گلایه نه پند فقط دعاشون میکنم!

ایروزا خعلی روبرا نیسدم اما اصل حالم ارومه!

امیدوارم تو ای ماه کسی از دس نره اونم از نوع جوونش!

لطفا واس همه مرده ها ی صلوات ک تو ای دو هفته 2 عزیز از دس دادم!

انشالا که سر سفره ی افطار خبر مردن عزیزیو بهتون ندن!

خعلی دوستون دارم...

تا آپ بعد فعلا!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

ا

دوست دارم پدرش را...

پدر ماه عسل را میگویم...

سالهاست در دلم پدری میکند...

می اموزد...میگوید...

میخواند...

میبالدو رشد میکند...

میپیچد در دل  و ذهنم...

و به من یاد می دهد...

زندگی قافیه ی باران است...

دوستش دارم...

بی اغراق و ساده...

مدت هاست...

پدر عسلیم را...

دوستش دارم...!

میسپرامت از دست ناسپاس به دامان خدای بزرگ...

بمان تا بخوانیم از روی دست نوشته هایت....

این اولین بار است که ساده اعتراف میکنم به این خدایی...

عمرت عسل....!

به اشتراک بذارید لطفا!

ادامه......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام بچه ها!

امروز برنامه مث روزای قبل جالب و دوس داشتنی بود!

3 مادر عزیز مهمون برنامه بودن که خودتون قصشونو بهتر می دونید!

اصل قضیه اینه که الان اومدم این آپو به دو دلیل کنم!

1)عکسای امروزو بذارم!おばけ のデコメ絵文字

2)یه پیشنهاد عسلی!マリン のデコメ絵文字

از امشب تا پایان ماه عسل هر شب از ساعت 12 به بعد اینجا حتی الامکان جمع بشیم و راجب  اون روزو احسان عزیزم و ماه عسلو هر چی دوس داریم صحبت کنیم!☆ のデコメ絵文字目 のデコメ絵文字

خیر سرمون ای شبا داره میگذره اونم ای شبای طلا طلایی!☆ のデコメ絵文字吹き出しだよ。記号だよ。びっくり2 のデコメ絵文字

انشالا خدا قوتی بده شبا باشیم دیگه!

دیگه هم لطفا نبینم زود می خوابینا!اشن چه معنی میده دختر شب ساعت 3 بیدار نباشه!

والا!

ماهو روز و شبو دنیا و زندگیتون عسلی...うさぎ のデコメ絵文字

حالا اگه چند بار پیش اومد نباشم خرابم نکنینا!

اینم عکسای حاج آقای عزیزمون!

゜*はーと*゜ のデコメ絵文字

ااا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

با سلام من برگشتم...今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字バイバイ のデコメ絵文字

به خانهスイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字゜*水色/青/かわいい*゜ のデコメ絵文字

.

.

.

وب خوشمرم ゜*水色/青/かわいい/ハート*゜ のデコメ絵文字

.

.

.

آغوش گرم دوسدان عسلی!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

اگر بخوآهم در رآستآی هدفمند گشدن کم حرفی در استآد شریفو نحیفو لطیفو تیکه اندآزو مندآز و برآندآزمآن جنآب سرکآر آقآی احسان ملقب به برآدر احسان اسوه گیرآنه رفدآر کنم تنهآ در شرح خلآصه ی مطآلب وآفرم اظهآر میکنم...

احساآن ترکوووووند!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字

من ترکیییییییدم!(タイトルなし) のデコメ絵文字

خآنه منفجر شد!今日の新着です!(b^ー°)11月18 のデコメ絵文字

بله خلآصه تر از این نمیشد! من تمآم زورمو زدم! پس بذآرین طبق آیین نآمع جدید ادآمه بدهم! خلآصه که همه در حآل انفجآریم! از طرفی من علآوه بر انفجآر در فشآر هسدم خدآروشکر که جز خودم در خآنه کسی احسانی  نیس!

حالام عسکای احسان برادر...今日の新着です!(b^ー°)12月12日 のデコメ絵文字

ینی ببخشید ببخشید برادر احسان今日の新着です!(b^ー°)12月11日 のデコメ絵文字

تماشاو کرده و لحذت ببریت!今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字

ماه عسل داره هر روز بهدر از دیروز برگزار میشه!

و واقعا حال کردین احسان برادر داش از شیرازیا تهریف می نمویید؟

برید بسوزین!

خعلیم شیک!

دیگه شبا بالشتونو خیس نکنید فاطی متعلق به شماس白雪姫★ のデコメ絵文字

من دیه در خدمتتونم!

بله مراحل فشار آوردن برادر احسان بخودش!

من نگرانشمممم今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

ادامه ی مطلبم فراموش نشه!


:ادامه مطلب:

برچسبها: فرهیختگان سوتی , اومدمممم , احسان عزیزم
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام دوستان خوشمر با مرام خودم!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

.

.

امیدوارم منو بنابه دلایلی بخاطر این تاخیر نسبتا طولانی ببخشید!パンダ のデコメ絵文字

بخدا خودم تو آمپاس شدیدم!

اصن نپرسین چ خبره..........顔文字 のデコメ絵文字

.

.

.

.

.

.

.

.

چون خودم بهتون میگم!顔文字 のデコメ絵文字

بهله!

.

.

همونطور که بیشترتون می دونید الان بنده در مسافرتی نسبتا اجباری بسر میبرم و ان شالا که هفته ی آینده برمیگردم!今日の新着です!(b^ー°) のデコメ絵文字

ینی ماه عسل در خانه ی خودت اما یه شهر دیگه ولی خوب فقط واسه کمتر از یه هفته!

فک میکنم شما هم از این مدل مامانا داشده باشین...今日の新着です!(b^ー°)11月11日 のデコメ絵文字

و کلا تمام چرتو پلاهام واس این بود که صرفا بگم اگه دیر میجوابم یا اسن نمیجوابم یوقت فک کنکنین ما ازوناشیم!

برمیگردم خعلی زود و ایشالا از شرمندگی همتون که با نبودنم بودین و یه حال حسابی داین در میام!今日の新着です!(b^ー°)11月23 のデコメ絵文字

الانم با نت خوابگاه 

اومدم...今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字

.

.

.

.

دوسدان کمر بندارو ببندین داریم از صحنه ی خوش خوراکی ها و ماکارونی پیچای وقت ناهارو خوردن کره مربا با ایی سفید وخت صب خارج میشیم...今日の新着です!(b^ー°)今日から12月です* のデコメ絵文字

ولی عوضش داریم سر سفره ای واس خودمون جا پیدا می کنیم که مهمونیش با خدا...

غذاش با مادر...

تشنگیاش با ما...

و حال دادناش که کلا موارد مادی بالا رو بی اهمیت می کنه با برادر احسان خودمان میباشد...今日の新着です!(b^ー°) のデコメ絵文字

ماه عسلی که امسال گویا با سال های گذشته و اینده تفاوت بسیار دارندی新着です!(b^ー°)1月3日 のデコメ絵文字

احسان اقای عزیز ما کلا به روایات نانوشده ای در برطرف کردن کلیه ی عوارض جانبی روزه نقش موثری دارندی!

.

.

مخصوصا در رابطه با مادران و خواهران گرام!今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字

اصن  من ماه رمضون پارسال یوضع بخوصی بودم...

بیاد دارم که دقایقی قبل از شروع ماه رمضان همراه خواهر گرام داشدیم با زبان روزه ژله درس میکردیم و من همچنان کخ هم میزدم ضعف میرفتم ومثل سومالی زدگان خیره نگاه میکردم...

که خواهرمان در امد و گف....

تحمل کن!

تا چند دقیقه ی دیگه ماه عسلو میذاره...今日の新着です!(b^ー°)11月29 のデコメ絵文字

ینی ماه عسل واس ما حکم اذان داشت!

این اولین پست عسلی ماست در سال 93!

امیدواریم امسال چون سال های دیگر ماه عسل...

به اجرای استاد علیخانی!今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

و تیتراژری برادر یراحی...今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

& برادر مرتضی!(صحنه یجنگ نیسا منظورم برادر پاشایی ست!音符だよ。1つ のデコメ絵文字)

بدرخشد!今日の新着です!(b^ー°)11月16 のデコメ絵文字

بهله خعلی وقت است که ما در این مجتمع رفداری از روی ماه برادر گرانمایه و گرانپایه و گران ضایع(کن!)مان محروم شده ایم...

احسان جان هم طی همین چند روز در کنسرت برادر محمد حضور داشدن!

تا آپ دیگر....今日の新着です(^◇^)┛ 11月9日 のデコメ絵文字

این شما و این スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字عکس های احسان عسلی!

(شعار امسال!احسان بیا.゜*はーと*゜ のデコメ絵文字..............!)

 

 

.

.

.

.

.

.

 

.

.

 

.

.

فدایی داری احسان..........................ハート のデコメ絵文字ハート のデコメ絵文字

نوشته شده در جمعه ششم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

دوستان به جهت دلایلی این پست اخرین پست قبل ماه عسل خواهد بود و کلا واس اینه که چون با شروع ماه

 عسل تا 3 ماه بحثای داغمون ماه عسلیه این پست اخرو متفرقه بحرفیم.....

موزوه بهث:

شاخ دارترین تض( سوتیXD )خودتونو بشرحید( شرح کنید )روحمان شاد شدندی....

دلیل پست:

شب با اجازتون داشدیم با گوشیمان سولیدور میزدیم که یاد یکی از شامخ ترین تض هامان افتادیم و خنده را تاب نیاورده به دوسدمان اطلاع رسونی نمودیم در نفس بند امدگی ما شریک باشد بلکم.....( نکته ی اخلاقی:B-:::شاد کردن روح دوسدان مجازی بسی پاداش دارد! )

یادنان نرود از بین تض ( تز-تظ-... )ها قورعه کشی و بهدرین انتخاب شده بنده نامش را خواهم ذکرید جهت تبروکا المبروکات!

ور وافر زدیم میرویم سوراغ تض خود:

بیسمی الله...

در یک روز شدیدا افدابی که سرکار الیه خودمان سوار سیرویس در حال برگشد به خانه بودندی فرکمان شدیدا مشغول( ترجیحا نون روغنی شایدم نیم چاشد مطمین نیسدم! )بوده و سرمان از شدت عصبانیت روی شیشه بوده و به معتادان سر پارک ها تا دست دماغ الود کودکان پارک خیره بودیم اصن یه وض بخوصی بود به مولا...

خولاصه نفهمیدیم چی شد بعد اینکه  راننده ی...( لااله الله... )من  بدبخ رو در سراسر شهر چرخانیده دلش خنک شده بود له سر کوچه رسانید مام طبق مهمول اومدیم یه خافظی بزنیم ببایم بیرون که اصن از فرط تفکر و غرق در ابهام بجای خدافظی خعلی شیکو مجلسی و جدی و با اخمی که حسش میکنم تو چشمای راننده گفدم کیه؟؟

اصن یه وض فجیعی بود تازه جلو نشسده بودم...

یه لحظه نمیدونم چرا فک کردم دارم اف اف جواب میدم؟؟

اقا من نفسم بند امده از ماشین پیاده شده و از ماشین تا دم در تا خانه خودمان را جویدیم به شرح انسانی که گلاب به رختان تنگش گرفده باشد:-\ همین که در باز شد دیوار را گرفده عین...از خنده نزدیک بود خون بیاریم بالا....!

اصن هنو تا هنویه واس هر کی تعریف میکنم از گوشه های چادر بدلیل جویده شدن چیزی نمیمانند...@

خو دبه زیادی خندیدی بسه!

بجاش یه چیز پایین بنویس یوقت زش نباشه خودم برنده شم خخخخ.....

فهلا...!:-*

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

بعضیا رو نمیشه با

حرفی فراموس بکنی

اصن نمیشه به چیزی

که ضدشه گوش بکنی

بعضیا هستن که واسه

همه یدونه اند و بس

هر چی بگن ازش بازم

نمیکشی ااز اونا دس

بعضیا هستن که دسات

نیاز به لمسش نداره

همونکه صد نفر پیشت

نصفشم ارزش نداره...

بعضیا هستن که ازت

بیخبرن روی زمین

اما تا دیدی عکسشو

پا میشی.......بهت می گن بشین

همیشه بعضیا واست....

حکم نفس دارن تو شب...

همونا که حتی اصن...

واست نمیسوزن تو تب..."

شعر بالا به افتخار احسان...

گریم از ما...!

ادامه مطلب رمزیه بدرد همه نمیخوره...


:ادامه مطلب:

برچسبها: قبیلمون
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

اول سلام...Honami.デコメ のデコメ絵文字

یه سلام خعلی ویژه خدمت ماه عسلیامون...Honami.デコメ のデコメ絵文字

میزگردیامون...Honami.デコメ のデコメ絵文字

بالاسریامون

پایین دسیامون..

دوسای خوشملم که تو این مدت با وجود همه نبودنم بودنو با کامنتاشون پشتمو خالی نکردن هیچ با پتو دو لایه ابریشم ساپورت کردن!

و یه عذر تقصیر جهت تاخیر مدید و شدید کنکاشانه مان!

اصن الان که دارم اپ میکنم با گوشی وسط اتاقم که هیچ وسط یه انباری نشسم از خرتو پرت...

والا بخدا!

اول یه تبریک بدین!

دیشب عاروسی یکی از خواهرای دو قلوم بود...今日の新着です!(b^ー°)12月18 のデコメ絵文字

منم که اصن اخر شب هق هق گریه میکردم نبودین جمعم کنینا!Honami.デコメ のデコメ絵文字

الانم حالم از هر چی جشنو اهنگو ارایشگاهو لباسه بهم میخوره!

اینا رو گفتم که بدونید بشنفید که ما بد قول نبوده بوده ایم!

خبر خاصی هم انگاری نیس از اقا احسان ما جز رادیو جفان! ( جوان )

ایشان در این رادبو گویا پریشب حضور برجستع بعمل اوردن!

عکساشم در حد امکان میذآرم!یعنی با ای سیستم محدود عکسارو به سختی میشه گذآشت پس فهلا قبیلرو با کافه پیشنهاد میکنم بهتون!

فقط میخواسم خدمت دوسای نازم بگم اگه یوق وقت نکردم به کامنتای همشون جواب بدم منو به عظمت دل گنجشکیشان ببخشند و ایشالا زود محبت همرو جبران میکنم!

زیاد حرفیدم!

دوستون دارم...

مث همیشه فعلا خافظ!Honami.デコメ のデコメ絵文字

اینم عکسا!

راسی ماه عسل 93 به شکل کوبنده ای با احسان علیخانی و سایر همکاران سال گذشته اش پابرجاس!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|



      قالب ساز آنلاین