:.:اینجا فقط از احسان حرف می زنیم:.:‎;-)

جدی گفتم!

به ضرص غاتع...

بی هیچ اغراق...

خعلی روک و راس...

جدا از هواداریای پروپاقرصمون تمام این سالها...

یکی از سخت ترین روز های سال 93 بنده به خلاص فانی رفت...

لحظه ی شروع تا لحظه ی وداع احسان واسه همه ما لبخند داش اما من معنای واقعی دلتنگیرو بعد از مدتها وقتی احساس کردم...

ک احسان صندلی چوبیشو زد ب کولش و بلند گف خدافظ...

ینی نمیدونم چرا دلم میخواس با وجود موج عمیق غرورم و حفظ حالاتم یک عمر دس کنم تو تلفزون احسانو بگیرم داد بکشم مث همیشه بگم:بشیییییییییییییییین!(طبق بداخلاقیای همیشگیم گفدم این اوج محبتمه!)

ک فقط با موهای پریشونم رفدم احساساتمو رو مو هام خالی کنم(با شونه البته!)

و واکنش اطرافیان ما قبیله ایا دیدنیه وقت پایانش!

اما عمو عسلی پایان قصه بدونهههههههههههه!

یروز ایشالا هممون شب عروسیش حالا نشد شب تولدش جبران مینماییم!

(خوتستم اشکامون خشک شه شوخی کردم)

راسدی من قرار بود امشب در راه مسافرتم باشم اما خوب مهمان و مهمان داریست دیگر...انشالا فردا یا پس فرتا!)

پ.ن فاطی:فکرم نکنین نیسدم کامنتامو نمیبینم!چک میکنم!سعی کنید تو ای چند روز ثابت شید

عکسای ماه عسل:

برید ادامه!

 


:ادامه مطلب:

برچسبها: پایان ماه عسل , پایان عسل ساعت 7 , مسافرت کوچولو‎ , |‎
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلامHonami.デコメ のデコメ絵文字

نمیدونم دقیق از کجا شرو کنم واقعا برام سخته!

امیدوارم ک...

این عقلانیته ک چند سالیه بهم گره خورده رو حفظش کنم و خیلی احساساتی نشم تو این لحظه ها!

تو این لحظه ها ک شرمنده ی خیلیا هسدم واقعا.....

شاید جملات بالا براتون خیلی تداعی گر چیزی نباشن اما واستون اشنا بنظر بیان!

اینها دقیق همون جملاتیه ک احسان عزیز برادرHonami.デコメ のデコメ絵文字پارسال روز عید فطر به زبون اوردن و بغض رو به گلوی بعضیا هدیه کردن!

اره این حقیقت عجیب رو که نگاه میکنم میگم واقعا فک کنم فقط واس ما هم قبیله ایا سخته بقیه خیلیم دنبال پایان رمضان نشسدن!

با این ک خیلی تخسم و گاهی مغرور اما وقتی امشب یهویی عکس روز اول ماه عسل چشمو گرف اشکم ریخ!

!خلاصه اینکه دوسدان هم قبیله ای عیدتون مبارک!

منم خوبم خداروشکر

فقط احتمال شدید بنده بعد عید فطر باث ی مصافرت کوشورو برمو برگردم اما کامنتاتونو حتی الامکان هر شب چک میکنم هر چند بیجواب

دلم براتون تنگ میشه!

دوستون دارم!

برمیگردممممممممممم!

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

ریا نباشه،
دیشب احسان الدوله علیخانوی زنگ زدبعد چقد تشکر خواست برم تو ماه عسل شرکت کنم به خاطر پستهای قشنگی که میذارم،ولی قبول نکردم.. ..
گفتم من برا دل دوستام این کارو میکنم ؛نمیخوام تو چشم باشم که ثوابش کم بشه!!

والا ب ای شلوارک خال خالیم قسم!

پ.ن:عکسای احسان واجب تره!حاجی در خدمتم!فدای تیکه اندازی و مندازی و براندازی شوما!برید ادامه به احترام برادر احسان!

 


:ادامه مطلب:

برچسبها: دعوت احسان , جواب منفی فاطی , والا
نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام بچه ها خوب خداروشکر چند روزی اوضاع درستی نداشدم بابت اتفاقات اخیر دیگه الان اومدم دیگه گریه نکنید جون فاطی!

دیشب بنا ب دلایلی کاملا شخصی قرار نبود برم هیئت اما انگار ی سذی اتفاقات دست هم داد ک من شبمو با قران بسر صبح کنم!

ای خدا میگم این والیبال ک حسابی زده تو برجک ما میبره تاوانش با ما میبازه هم همینجور!

د نکنید با احسان برادرم!°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字

د نکنید با ما عاقبت نداره نگا همش می باخین!°。◇・*照れ/かわいい*°。・◇゜ のデコメ絵文字

بله من ترجیح میدم مث گذشته حرف نزنم فعلا با عکسای احسان عزیز بگذرونید!

اتبلور امید....

و اما قسمتی که همه ی خانوادرو پای ماه عسل میخکوب کرد...

خدایا به بندهات میخواستی بفهمونی مث قرنها پیش یوسف الان هم بندتو از تک چاه میاری به سر چاه!

پ.ن فاطی:کافه هم یجوری پای عکساش مینویسه با ذکر منبع ک انگار ما خودمونم ی دوربین میگیریم دسمون تو پشت صحنش از احسان عسک میگیریم!والا!)

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

این شبا حال خیلیا خرابه...

دنبال اون حسن

این حال خراب  و عجیب ماحصل اون اتفاقس که تو دلشون افتاده ولایتغر!

یه حس طلب...

حس عشق...

حس وابستگی!

یا به زبون خودمون استفاده از وقت!

ی فایل از بچه های سرطانی درس کردم واس ماه عسل فرستاده نشد !

عیبم نداره...

بالاخره اینجا میگم که هواسمون باشه...

به حالشون!

ماه عسل اینروزا مثل ی دلیل و مدرکه مث ی شاهده واسه نگاهمون درکامون!

امیدوارم اون سری افرادی که اومدن وبم ی سری توهین یا تمسخر در رابطه با احسان یا ماه عسل یا خودم داشدم فقط هدایت شن...

جدا از اینکه زندگی خصوصی من به خودم مربوطه!

هیچ حرفی نمیزنم نه گلایه نه پند فقط دعاشون میکنم!

ایروزا خعلی روبرا نیسدم اما اصل حالم ارومه!

امیدوارم تو ای ماه کسی از دس نره اونم از نوع جوونش!

لطفا واس همه مرده ها ی صلوات ک تو ای دو هفته 2 عزیز از دس دادم!

انشالا که سر سفره ی افطار خبر مردن عزیزیو بهتون ندن!

خعلی دوستون دارم...

تا آپ بعد فعلا!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

ا

دوست دارم پدرش را...

پدر ماه عسل را میگویم...

سالهاست در دلم پدری میکند...

می اموزد...میگوید...

میخواند...

میبالدو رشد میکند...

میپیچد در دل  و ذهنم...

و به من یاد می دهد...

زندگی قافیه ی باران است...

دوستش دارم...

بی اغراق و ساده...

مدت هاست...

پدر عسلیم را...

دوستش دارم...!

میسپرامت از دست ناسپاس به دامان خدای بزرگ...

بمان تا بخوانیم از روی دست نوشته هایت....

این اولین بار است که ساده اعتراف میکنم به این خدایی...

عمرت عسل....!

به اشتراک بذارید لطفا!

ادامه......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام بچه ها!

امروز برنامه مث روزای قبل جالب و دوس داشتنی بود!

3 مادر عزیز مهمون برنامه بودن که خودتون قصشونو بهتر می دونید!

اصل قضیه اینه که الان اومدم این آپو به دو دلیل کنم!

1)عکسای امروزو بذارم!おばけ のデコメ絵文字

2)یه پیشنهاد عسلی!マリン のデコメ絵文字

از امشب تا پایان ماه عسل هر شب از ساعت 12 به بعد اینجا حتی الامکان جمع بشیم و راجب  اون روزو احسان عزیزم و ماه عسلو هر چی دوس داریم صحبت کنیم!☆ のデコメ絵文字目 のデコメ絵文字

خیر سرمون ای شبا داره میگذره اونم ای شبای طلا طلایی!☆ のデコメ絵文字吹き出しだよ。記号だよ。びっくり2 のデコメ絵文字

انشالا خدا قوتی بده شبا باشیم دیگه!

دیگه هم لطفا نبینم زود می خوابینا!اشن چه معنی میده دختر شب ساعت 3 بیدار نباشه!

والا!

ماهو روز و شبو دنیا و زندگیتون عسلی...うさぎ のデコメ絵文字

حالا اگه چند بار پیش اومد نباشم خرابم نکنینا!

اینم عکسای حاج آقای عزیزمون!

゜*はーと*゜ のデコメ絵文字

ااا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

با سلام من برگشتم...今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字バイバイ のデコメ絵文字

به خانهスイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字゜*水色/青/かわいい*゜ のデコメ絵文字

.

.

.

وب خوشمرم ゜*水色/青/かわいい/ハート*゜ のデコメ絵文字

.

.

.

آغوش گرم دوسدان عسلی!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

اگر بخوآهم در رآستآی هدفمند گشدن کم حرفی در استآد شریفو نحیفو لطیفو تیکه اندآزو مندآز و برآندآزمآن جنآب سرکآر آقآی احسان ملقب به برآدر احسان اسوه گیرآنه رفدآر کنم تنهآ در شرح خلآصه ی مطآلب وآفرم اظهآر میکنم...

احساآن ترکوووووند!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字

من ترکیییییییدم!(タイトルなし) のデコメ絵文字

خآنه منفجر شد!今日の新着です!(b^ー°)11月18 のデコメ絵文字

بله خلآصه تر از این نمیشد! من تمآم زورمو زدم! پس بذآرین طبق آیین نآمع جدید ادآمه بدهم! خلآصه که همه در حآل انفجآریم! از طرفی من علآوه بر انفجآر در فشآر هسدم خدآروشکر که جز خودم در خآنه کسی احسانی  نیس!

حالام عسکای احسان برادر...今日の新着です!(b^ー°)12月12日 のデコメ絵文字

ینی ببخشید ببخشید برادر احسان今日の新着です!(b^ー°)12月11日 のデコメ絵文字

تماشاو کرده و لحذت ببریت!今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字

ماه عسل داره هر روز بهدر از دیروز برگزار میشه!

و واقعا حال کردین احسان برادر داش از شیرازیا تهریف می نمویید؟

برید بسوزین!

خعلیم شیک!

دیگه شبا بالشتونو خیس نکنید فاطی متعلق به شماس白雪姫★ のデコメ絵文字

من دیه در خدمتتونم!

بله مراحل فشار آوردن برادر احسان بخودش!

من نگرانشمممم今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

ادامه ی مطلبم فراموش نشه!


:ادامه مطلب:

برچسبها: فرهیختگان سوتی , اومدمممم , احسان عزیزم
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام دوستان خوشمر با مرام خودم!スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

.

.

امیدوارم منو بنابه دلایلی بخاطر این تاخیر نسبتا طولانی ببخشید!パンダ のデコメ絵文字

بخدا خودم تو آمپاس شدیدم!

اصن نپرسین چ خبره..........顔文字 のデコメ絵文字

.

.

.

.

.

.

.

.

چون خودم بهتون میگم!顔文字 のデコメ絵文字

بهله!

.

.

همونطور که بیشترتون می دونید الان بنده در مسافرتی نسبتا اجباری بسر میبرم و ان شالا که هفته ی آینده برمیگردم!今日の新着です!(b^ー°) のデコメ絵文字

ینی ماه عسل در خانه ی خودت اما یه شهر دیگه ولی خوب فقط واسه کمتر از یه هفته!

فک میکنم شما هم از این مدل مامانا داشده باشین...今日の新着です!(b^ー°)11月11日 のデコメ絵文字

و کلا تمام چرتو پلاهام واس این بود که صرفا بگم اگه دیر میجوابم یا اسن نمیجوابم یوقت فک کنکنین ما ازوناشیم!

برمیگردم خعلی زود و ایشالا از شرمندگی همتون که با نبودنم بودین و یه حال حسابی داین در میام!今日の新着です!(b^ー°)11月23 のデコメ絵文字

الانم با نت خوابگاه 

اومدم...今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字

.

.

.

.

دوسدان کمر بندارو ببندین داریم از صحنه ی خوش خوراکی ها و ماکارونی پیچای وقت ناهارو خوردن کره مربا با ایی سفید وخت صب خارج میشیم...今日の新着です!(b^ー°)今日から12月です* のデコメ絵文字

ولی عوضش داریم سر سفره ای واس خودمون جا پیدا می کنیم که مهمونیش با خدا...

غذاش با مادر...

تشنگیاش با ما...

و حال دادناش که کلا موارد مادی بالا رو بی اهمیت می کنه با برادر احسان خودمان میباشد...今日の新着です!(b^ー°) のデコメ絵文字

ماه عسلی که امسال گویا با سال های گذشته و اینده تفاوت بسیار دارندی新着です!(b^ー°)1月3日 のデコメ絵文字

احسان اقای عزیز ما کلا به روایات نانوشده ای در برطرف کردن کلیه ی عوارض جانبی روزه نقش موثری دارندی!

.

.

مخصوصا در رابطه با مادران و خواهران گرام!今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字

اصن  من ماه رمضون پارسال یوضع بخوصی بودم...

بیاد دارم که دقایقی قبل از شروع ماه رمضان همراه خواهر گرام داشدیم با زبان روزه ژله درس میکردیم و من همچنان کخ هم میزدم ضعف میرفتم ومثل سومالی زدگان خیره نگاه میکردم...

که خواهرمان در امد و گف....

تحمل کن!

تا چند دقیقه ی دیگه ماه عسلو میذاره...今日の新着です!(b^ー°)11月29 のデコメ絵文字

ینی ماه عسل واس ما حکم اذان داشت!

این اولین پست عسلی ماست در سال 93!

امیدواریم امسال چون سال های دیگر ماه عسل...

به اجرای استاد علیخانی!今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

و تیتراژری برادر یراحی...今日の新着です!(b^ー°)12月20日 のデコメ絵文字

& برادر مرتضی!(صحنه یجنگ نیسا منظورم برادر پاشایی ست!音符だよ。1つ のデコメ絵文字)

بدرخشد!今日の新着です!(b^ー°)11月16 のデコメ絵文字

بهله خعلی وقت است که ما در این مجتمع رفداری از روی ماه برادر گرانمایه و گرانپایه و گران ضایع(کن!)مان محروم شده ایم...

احسان جان هم طی همین چند روز در کنسرت برادر محمد حضور داشدن!

تا آپ دیگر....今日の新着です(^◇^)┛ 11月9日 のデコメ絵文字

این شما و این スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字عکس های احسان عسلی!

(شعار امسال!احسان بیا.゜*はーと*゜ のデコメ絵文字..............!)

 

 

.

.

.

.

.

.

 

.

.

 

.

.

فدایی داری احسان..........................ハート のデコメ絵文字ハート のデコメ絵文字

نوشته شده در جمعه ششم تیر 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

دوستان به جهت دلایلی این پست اخرین پست قبل ماه عسل خواهد بود و کلا واس اینه که چون با شروع ماه

 عسل تا 3 ماه بحثای داغمون ماه عسلیه این پست اخرو متفرقه بحرفیم.....

موزوه بهث:

شاخ دارترین تض( سوتیXD )خودتونو بشرحید( شرح کنید )روحمان شاد شدندی....

دلیل پست:

شب با اجازتون داشدیم با گوشیمان سولیدور میزدیم که یاد یکی از شامخ ترین تض هامان افتادیم و خنده را تاب نیاورده به دوسدمان اطلاع رسونی نمودیم در نفس بند امدگی ما شریک باشد بلکم.....( نکته ی اخلاقی:B-:::شاد کردن روح دوسدان مجازی بسی پاداش دارد! )

یادنان نرود از بین تض ( تز-تظ-... )ها قورعه کشی و بهدرین انتخاب شده بنده نامش را خواهم ذکرید جهت تبروکا المبروکات!

ور وافر زدیم میرویم سوراغ تض خود:

بیسمی الله...

در یک روز شدیدا افدابی که سرکار الیه خودمان سوار سیرویس در حال برگشد به خانه بودندی فرکمان شدیدا مشغول( ترجیحا نون روغنی شایدم نیم چاشد مطمین نیسدم! )بوده و سرمان از شدت عصبانیت روی شیشه بوده و به معتادان سر پارک ها تا دست دماغ الود کودکان پارک خیره بودیم اصن یه وض بخوصی بود به مولا...

خولاصه نفهمیدیم چی شد بعد اینکه  راننده ی...( لااله الله... )من  بدبخ رو در سراسر شهر چرخانیده دلش خنک شده بود له سر کوچه رسانید مام طبق مهمول اومدیم یه خافظی بزنیم ببایم بیرون که اصن از فرط تفکر و غرق در ابهام بجای خدافظی خعلی شیکو مجلسی و جدی و با اخمی که حسش میکنم تو چشمای راننده گفدم کیه؟؟

اصن یه وض فجیعی بود تازه جلو نشسده بودم...

یه لحظه نمیدونم چرا فک کردم دارم اف اف جواب میدم؟؟

اقا من نفسم بند امده از ماشین پیاده شده و از ماشین تا دم در تا خانه خودمان را جویدیم به شرح انسانی که گلاب به رختان تنگش گرفده باشد:-\ همین که در باز شد دیوار را گرفده عین...از خنده نزدیک بود خون بیاریم بالا....!

اصن هنو تا هنویه واس هر کی تعریف میکنم از گوشه های چادر بدلیل جویده شدن چیزی نمیمانند...@

خو دبه زیادی خندیدی بسه!

بجاش یه چیز پایین بنویس یوقت زش نباشه خودم برنده شم خخخخ.....

فهلا...!:-*

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

بعضیا رو نمیشه با

حرفی فراموس بکنی

اصن نمیشه به چیزی

که ضدشه گوش بکنی

بعضیا هستن که واسه

همه یدونه اند و بس

هر چی بگن ازش بازم

نمیکشی ااز اونا دس

بعضیا هستن که دسات

نیاز به لمسش نداره

همونکه صد نفر پیشت

نصفشم ارزش نداره...

بعضیا هستن که ازت

بیخبرن روی زمین

اما تا دیدی عکسشو

پا میشی.......بهت می گن بشین

همیشه بعضیا واست....

حکم نفس دارن تو شب...

همونا که حتی اصن...

واست نمیسوزن تو تب..."

شعر بالا به افتخار احسان...

گریم از ما...!

ادامه مطلب رمزیه بدرد همه نمیخوره...


:ادامه مطلب:

برچسبها: قبیلمون
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

اول سلام...Honami.デコメ のデコメ絵文字

یه سلام خعلی ویژه خدمت ماه عسلیامون...Honami.デコメ のデコメ絵文字

میزگردیامون...Honami.デコメ のデコメ絵文字

بالاسریامون

پایین دسیامون..

دوسای خوشملم که تو این مدت با وجود همه نبودنم بودنو با کامنتاشون پشتمو خالی نکردن هیچ با پتو دو لایه ابریشم ساپورت کردن!

و یه عذر تقصیر جهت تاخیر مدید و شدید کنکاشانه مان!

اصن الان که دارم اپ میکنم با گوشی وسط اتاقم که هیچ وسط یه انباری نشسم از خرتو پرت...

والا بخدا!

اول یه تبریک بدین!

دیشب عاروسی یکی از خواهرای دو قلوم بود...今日の新着です!(b^ー°)12月18 のデコメ絵文字

منم که اصن اخر شب هق هق گریه میکردم نبودین جمعم کنینا!Honami.デコメ のデコメ絵文字

الانم حالم از هر چی جشنو اهنگو ارایشگاهو لباسه بهم میخوره!

اینا رو گفتم که بدونید بشنفید که ما بد قول نبوده بوده ایم!

خبر خاصی هم انگاری نیس از اقا احسان ما جز رادیو جفان! ( جوان )

ایشان در این رادبو گویا پریشب حضور برجستع بعمل اوردن!

عکساشم در حد امکان میذآرم!یعنی با ای سیستم محدود عکسارو به سختی میشه گذآشت پس فهلا قبیلرو با کافه پیشنهاد میکنم بهتون!

فقط میخواسم خدمت دوسای نازم بگم اگه یوق وقت نکردم به کامنتای همشون جواب بدم منو به عظمت دل گنجشکیشان ببخشند و ایشالا زود محبت همرو جبران میکنم!

زیاد حرفیدم!

دوستون دارم...

مث همیشه فعلا خافظ!Honami.デコメ のデコメ絵文字

اینم عکسا!

راسی ماه عسل 93 به شکل کوبنده ای با احسان علیخانی و سایر همکاران سال گذشته اش پابرجاس!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلوم دوسان من دوباره برگشتم!Flower

با یه پست شدیدا متفاوت و یک خبر شدیدا خاص!

ببینم امروز چندم بود؟

آها امروز دهم بود پس پریروز که بشه 8 اردیبهشت پسر دایی جان بنده بعد از 38 سال نصیب دایی جان ما شد...

دایی جان بنده هم بهد از سال ها عشقو خوشبختیو داره تجربه موکونه...

خو بدبخ داش می ترشید...

و من شدیدا بابت این موهضوه عوشعالم!

حالا این شاهزاده ی بیسیار جوان و خوشبخت کسی نیست جز...

کسی نیست جز....

کسی نیست جز....

علیرضا کوچولو موچولوی ما که عین اکسیژن به سینه ی دایی و زن دایی ما فشرده شد!

علبت یادآور موشم که واس بقیه علیرضاس!بنده بیسیار شیکو مجلسی احسان صداش موزنم!

حالام من از احسان کوچولوی باباشو ماماشو جیجر عاجی(دخدر خاله ی سه سالمان)که پسرارو در رده های سنی متفاوت به امتداد می کشد!ای هوا عکس گرفتم اما..........

ولی جوری که واس من وا میشن شومام باس واس باز کردنشون روشون راس کلیک کنین بعد اوپنشون کنین بهدم نیگاشون کنین!تکرار موکونم اگه باز نشدن!

نکته ی آخرم اینه که از الان تا 12 خرداد بنده دیه نمیتونم درست در صحنه باشم و باس فهلا خدافظی کنم با گیره!(همون گریه)!

اینم پست خاطره انگیزم...

تا حد امکان هر روز واس دیدن کامنتام میام وای 100%جواب نمیدم!

مودل آپلودمو ببخشید خو تصقیر من نیس!

یا حق...!



:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

در روز گذشته مورخ 1 اردیبهشت..

سال 1393...

به اتفاق دوستان رسانه ای و علم دیده...Reading a Book

در سالن همایش(ترجیحا همون که احسان جشنواره ی جام جم توش داشت!)...

از کلیه ی برگزیدگان عید امسالمان...

تجلیلی به عمل آمد!

تا اینجاشو بگین خوب!

حالا نقطه ای از این مسئله ای که مسبب رضایت ما از رای داوران گشته است انتخاب آقا احسان ما بع عنوان...

بقیش از زبون اونا که بهتر می دونن:

مراسم تقدیر از برنامه‌های نوروز 93 سیما امروز مورخ 1 اردیبهشت 1393 برگزار شد که از برترینها تجلیل شد.در مراسم تقدیر از بهترین های نوروز 93 سیما در بخش بهترین ویژه برنامه تحویل سال، مجری، تهیه‌کننده و کارگردان تلویزیونی برنامه سه ستاره شبکه سه  احسان علیخانی انتخاب گررررررردیییید!Fiesta

و الان خودم از طرف خودم کاملا شیکو محترمانه تبریکمو عارض میشم...

گل کاشتی جناب... د فدایی داری!

حقت بود...البته کمتر از حقت...اما خداروشکر میکنم که هسنیو پشت تلفزیون بهت گرمه...

حالام نوبت شماس!


نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت توسط فاطمه خانم|


سلام دوستان!آقا من اصلا داغون شدم یه ساعت نوشتم همش بیهوا پاک شد ولی باز مینویسم ایشالا

!

آقا خبرای سه ستاره هم که به به...اصلا به به...احسان آقای ما باز بد ترکوند....!

آقا قضیه این بود که ما روز چهار شنبه که چهارشنبه سوریم بود اتفاقا خونه رو به اتفاق خونواده ترک و پارک رفتیم!که شب تو راه برگشت هی میفرکیدم که باس چیکار کنم که مارو فردا سر برنامه واس ناهار بلندمون نکنن آقا اول رژیممونو بهونه کردیمو گفتیم فردا ناهار نمیخورم که دیدم تلاش خواهران وافر و ممانعت مادر استوار است و جواب نمیدهد واس همین اومدیم تض دادیمو بلند گفتیم:آقا من فردا روزم!!!!!"

حرفمان چنان دندان شکن بود که کسی جواب نداد!حتی تا فردا ظهرش مامانم خاس پشیمونم کنه که مام گفتیم شکستنش حرومه مشکل شرعیش سنگینهو ای حرفا!

خلاصه حرف زیاد زدم سه ستاره که شروع شد مثل شتر که نه بل نسبت مثل غقاب پریدیم سمت tvو خشکمون زدو 8 ساعت همینجوری بودمو تحسان رو از عمق نگاه میکردم!خعلی ضایع!تا دوربین از احسان برداشته میشد سرمو مینداختم خعلی شریفو با حیا با گوشه های مبل ور میرفتم!

البت باس بگم تو ای 8 ساعت 2 بار نقل مکان کردم تا مبادا خدایی نکرده بابا جانمان فرکای ناجور کنه راجب ته تغاریش واس همین دو بار خزیدیم بالا و پایین واس تلفزیون!

خلاصه ما که نه گشنه شدیم نه تشنه دیه وقتی اذون گفتم خواهرم یادم آورد که برو چیزی بخور!

تهشم به بهونه ی افطار سریع رفتم آشپزخونه ولی سرپا واس احسان دعا میکردم!

خلاصه این بزرگترین فداکاریم تو عمرم بود..........تهشم هیچی نخوردم فقط آجیلو شیرینی!

میدونم خععلی چرت و پرت گفتم اما خوب دلیلو تهش میگم!

سریع بریم سراغ عکسا من کلی حرف دارم باهاتون

!




بهله آقا احسان مثل همیشه وسط ایستاده!من دیه حرف نمیزنم فوش ندید توروخخخخخدا


!





ن




بهله یک حرف مختصر میزنم که برم...

1)ببخشید که خعلی حرفیدم آخه قراره برای مدتی آخرین آپم باشه چون از فردا قراره درس بوخونمو آزمونای حرفاو دلم براتون تنگ میشه!البت واس تایید و جواب نظرم هستم!

راسی برای حمایت از 3 ستاره عدد 36 رو به300077بفرستین!

دلم خععلی واستون تنگ میشه........خدافظ فعلا!!

                       

نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت توسط فاطمه خانم|

سلام دوستای گل خودم!به خدا عرق شرم بابت این مدت که نبودیم هویجور داره از چونه تا شونه مان میچکد...

آقا شما که تو این مدت نبودین ببینین چی شد!!!وحشتناک

از طرفی ما دچار بی نتی حاد بودیم و چشممان به نت دوستانمان سفید شده بود...

و ممان جانمان در کمین وایرلس...:cowboypistol:

از زاویه ای دیگر تا خرخره درسو تستو آزمونو فشار و ثبت نامو استرس...خرخون

و از جانبی دیگر هم سه ستاره...

قضیه این بود که من روز پنج شنبه ای که از شنبه اش سه ستاره شروع می شد زدیم گل خانه و چنان دچار شعف درونی شده بودیم که توان صاف نشستن نداشتیم...

ولی غز طرفی به خوبی هم میدانستیم که ما عز این شانسا نداریم پس ترجیح دادم خیلی دلمو خوش نکنم تا آمادگی شنیدن هر خبریو داشته باشم که همین شد!منتظر

جمعه بود که دوستم زنگید بهمو گفتو ما همونجا از ناجیه ی مری به معده احساس خلا کردیم...onigiriemoticon

ولی هر جور بود هر شب نصفه نیگاش میکردم...

آقا مام غیرتی شدیم به هر چی که تهش به احسان میرسید رای دادیم...!

این هفته هم که ایشالا گوووش شیطون ناشنوا قراره شبکه ی سه از دویوم تا دهم شب برنامه ای با اجرای احسان خان داشته باشه...!

حالا میدونم عکسای کنسرت و پشت صحنهو  استاتوساش خوندین ولی مال منم بخونید!و ببینید...!

میسی!onigiriemoticon

عکس جدید احسان علیخانی در کنسرت فرزاد فرزینولی این وسط من موندم بابای احسان آقا لاغرن یا آقا اجسان ما یه نمه کپل شده!آخ الهی......!

واس چی احسان تو این عکسه محوه؟مسئولین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوشم میاد فرزاد فرزینم تا احسان رو می بینه دست می زنه!!!خو مگه نداره؟؟؟؟به به...!

خو چرا کیک؟این همه سلاح برای ابراز علاقه!!!!!!!!!خخخخخخ!

خو دیه برین به درساتون برسین کمرتونم از حالت قوز در بیارین بسه!

فهلا.......خافظ!



نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت توسط فاطمه خانم|


نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت توسط فاطمه خانم|

آخ نیگاه چیییییجوری وایساده!!!!!!!!! 

http://s5.picofile.com/file/8109150068/tvj29.jpg    اوا!احسان توروخدا فاطیو نترسوووووووون!!!!!!!!!الهییییییییییییی!

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8109150042/tvj28.jpg

احسان به منم بگوووووووووو!آقا اینجا چی گفته؟؟؟؟؟وووووووووووووییییییییی!!!!!:tavajohf:خو چی گفته؟

http://s5.picofile.com/file/8109149768/tvj9.jpg

خراااااااب همین کاراشما!!!!!!!عییییین نی نی کوشولو ها افتاده!خیله خوب یکم خودمونو جمع و جور کنیم!!اوهوم!:smile (31):

احسان تو اوا!!!!!!!!!!!!تو چرا نووووووووووووووووکرتم؟!؟!؟!؟!http://s5.picofile.com/file/8109150076/tvj30.jpg

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت توسط فاطمه خانم|

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت توسط فاطمه خانم|



      قالب ساز آنلاین